کد خبر: ۳۲۵۳۴۵
تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۳
غم‌نوشته‌ای برای رحلت عالم وارسته ابوالشهید حضرت آیت‌الله شفیعی

اعتکاف در بهشت...

از ظهر آسمان بغض فروخفته‌اش را پس داد نالید و نالید اشک هجرانش شد بارانی که بوی وداع می‌داد، اشکِ وِداعش شد ‌گریه‌های بچه‌‌های یتیم شده مسجد شفیعی، اشکِ وِداعش شد زنده شدن هجران آسید محسن و آسید مرتضی....
امشب ستون‌های مسجد هم تاب این هجران را نداشتند....همه بودند و هیچ‌کس نبود، روشنایی بود اما در تاریکی مطلق بودیم....
امشب مسجد بدون وجودتان معنایی نداشت، دیوارها سیاهپوش و دلها غمزده و همه صاحب عزا....
اشک از ناودان چشم بچه‌های مسجد سرازیر بود و دسته دسته در گوشه گوشه مسجد خاطرات شیرین در محضر استاد بودن را مرور می‌کردند....از شصت شب منبر سیدالشهدا در محرم و صفر تا افطاری‌های جمعه شب‌ها...در همین افطاری‌ها بود که توصیه فرمودید: بچه‌ها هوای همدیگر را داشته باشید، همان وقت من وجیزه‌ای نوشتم و این کلام‌تان را به یادگار گذاشتم....
نمی‌دانم صبر آقاسید محسن به سر رسیده بود یا دعای آسید مرتضی که در ایام سالگردش در بزم‌شان جای گرفتید، اما هرچه بود آقا ما دوباره یتیم شدیم، ما دوباره پدر از دست دادیم همه بچه‌ها حتی مادران و دختران هم این گرد بی‌پناهی را حس کردند....
آقا 
ما در این سال‌ها از محضرتان آموختیم که به مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام عشق بورزیم؛ به فرزندانش محبت کنیم و در زلال جاری سخنان‌شان مست شویم....
آقا
امشب به تمام معنا درک کردیم که «تمام سرمایه معنوی‌مان» از کف برفت....ستون استوار و پناه‌مان در اعتکاف بهشت جای گرفت و در ایام تولد مولایش کوثرنوش جام ساقی کوثر شد....
آقا
می‌دانیم داغ آسید مرتضی خمیده‌تان کرد اما نیک می‌دانیم داغ سترگ فقدان آسید محسن کمرتان را شکست و پس از او دیگر چهره مبارک‌تان روی خنده را ندید....
آقاجان
دعای‌مان کن...دعای‌مان در بزم بهشتی خود تا «هوای همدیگر» را داشته باشیم و در مسیر و مکتب‌تان قدم برداریم...
راستی آقاجان سلام‌مان را به آسید محسن عزیز برسان بگو بعد تو دنیا برای‌مان بی‌ارزش شد....
خدانگهدار دیدارمان به قیامت. 
عباس‌اسلامی‌پور- ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴